برچسب:
نویسنده: هستی بختیاری
خسته ام. انتظار خستگی رو نداشتم. در حدود چهار پنج ساعت کار کرده ام. شاید بگیر شش هفت ساعت. دچار خستگی غریبی شده ام. هوس سیگار کرده ام. می دانم می دانم و می دانم که این نوشته مخاطبی غیر از خودم ندارد لذا باید بگویم که ... چرا خسته ام؟ آیا تمام می شود. هنوز نیمی از متن جاگذاری نشده و درست سه روز وقت دارم. آیا تمام می شود؟
بله تمام خواهد شد.
برچسب:
نویسنده: هستی بختیاری
احساس بسیار دلنشینی ست که دهانت مزه ی کوکو سبزی بدهد. کوکو با سبزی تازه و خیلی نازک که لای نان سنگک می چلانی اش و آب سبزی و روغن نان را سبز تیره می کند. بعد آن کوکو را لای نان غازی می کنی و به دهان می بری و گازی بزرگ می زنی و پشت بندش یک قاشق ماست می خوری که کار سس را برایت می کند.
چه احساس دلنشینی.
برچسب:
نویسنده: هستی بختیاری
گرد کهنه گی روی هر چیزی پاشیده شود، آن را زیبا میکند. این راز بزرگی ست. شاید نشان دهنده ی این گرایش باشد که ما به گذشته گرایش داریم. به لذت نابی که در شکم مادر تجربه اش کرده ایم. چراغ سبزی که ابتدای زندگی به تک تک ما نشان داده شده. کهنگی دامی ست که می گوید در گذشته همه چیز زیبا تر بوده. این اشتباه است. کهنگی مال زمان حال است. خانه ای که بیست سال پیش ساخته شده گرد کهنگی رویش حالا نشسته و حالا زیبا به نظر می رسد. ولی کهنگی یک بعد معنایی هم دارد. می گوید این کهنگی اصالتش در بیست سال پیش است. مطول نگویم.
برچسب:
نویسنده: هستی بختیاری
برچسب:
نویسنده: هستی بختیاری
مهم نیست که آدم کم کار کنه. مهم اینه که اون جنبه ی ناخودآگاه آدم از کار نیفته. یه وقتایی یه دفه یه چیزی یه صدایی یا یه خاطره ای به من می گه ناخوداگاهم بیداره و داره به م خط می ده. خستگی در کردن هم جزو فعالیتهای روزانه ی من هست. خوابیدن. خیلی وقتها، این چن روزه تا اذان صبح بیدار بوده ام. بعد دیدم که بهتره کار نکنم چون دارم در جا می زنم. باید برم استراحت کنم. چون اگه ندایی که از ناخوداگاهم به گوش می رسه رو نشنوم بام لج می کنه. تا یه هفته نمیذاره که کار کنم.
برچسب:
نویسنده: هستی بختیاری
باد قربانیان چرنوبیل را هرگز با خود نخواهد برد. آنها در تابوتهای سربی زیر لایهی ضخیمی بتن دفن شدند.
برچسب:
نویسنده: هستی بختیاری